کانون آینده نگری ایران, از سراسر کشور عضو مکاتبه ای می پذیرد. 09161184939 |
محمد حسین پور: رامین ناصح را مدت زمان زیادی است که می شناسم. ولی در همین ایام اخیر به عمق تفکراتش پی برده ام. ناصح اندیشمندی است که با وجود جوان بودن، پا جای پای بزرگان نهاده و بعنوان یک نظریه پرداز و تولید کننده فکر و اندیشه و مشخص کننده خط مشی زندگی برای جوانان، شناخته شده است. او «کانون
آینده نگری ایران» و هفته نامه «آینده نگر» را راه اندازی کرده است تا با همکاری جوانان همفکر خود به تولید فکر و اندیشه بپردازد و باورها و تعالیم خود را در جامعه نشر دهد.
او در کتاب دو جلدی دغدغه های انسان آینده نگر بطور مفصل و مبسوط در این رابطه بحث کرده است که بحرانها، معضلات و نابسامانی های جامعه عمدتا ریشه در «امور معنایی» دارد و اگر اندیشه انسانها سامان پذیرذ و یک جنبش فکری – اجتماعی قوی برای «بازگشت به معنویت» و «بازشناسی هویت انسانی» شکل بگیرد، بسیاری از معضلات مرتفع خواهد شد. من هم در این باره با وی همعقیده ام. وی به غیر از کتاب مذکور، آثار دیگری نیز دارد از قبیل کتاب بزم عارفان، که شامل مباحث تاریخ تصوف و فلسفه عرفان میشود، کتاب مهار اعتیاد نیازمند عزم ملی است، کتاب حکایت شب هجران و دیوان شعر و حدود 600 مقاله و مصاحبه در باب مسائل فلسفی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی، تاریخی، اقتصادی و امور بین الملل. او میگوید که حرفهای بسیاری برای گفتن دارد، و نوع کارش به طوری که بسیار سریع و حرفه ای نشریات و مقالات و کتابهایی را آماده و بیرون میدهد و با اینکه تمام وقتش را روی این کار گذاشته، احساس کمبود وقت میکند، این امر را تایید مینماید.
ما در دنیای وانفسای امروز، نیازمند اندیشمندانی چون ناصح هستیم که با قوه تفکر خود به کمک انسان خسته و دلمره قرن بیست و یکمی بیایند و برای رسیدن به «آینده ای طلایی» برای بشریت تلاش کنند.
در گفتگویی که طی 3 جلسه شبانه با رامین ناصح داشتم، وی قسمتی از دغدغه هایش را بیان کرد و روی نکاتی که قبلا طرح کرده بود، پافشاری نمود و به بسط و تشریح آنها پرداخت. خود وی پس از پایان کار، اذعان نمود که این، بهترین مصاحبه است که داشته است. امیدواریم چاپ این مصاحبه منشاء خیر و برکت برای جنبش آینده نگری باشد.
u آقای ناصح؛ بخاطر دارم چند سال پیش، در اولین روزهای فعالیت کانون آینده نگری ایران، مقاله ای به قلم «محمد امینی» نامی -که گویا گرایشات کمونیستی داشته اند- در چند سایت اینترنتی منتشر شد با این مضمون که «کانون آینده نگری سعی در پوشاندن جامه آینده نگری بر تن بی رمق تفکرات «بنگیان خانقاهی» دارد و میخواهد جوانها را از فعالیت سیاسی دور کند!» البته شما هم در همان موقع بخوبی جواب ایشان را دادید. از آن هنگام تاکنون، شما و یارانتان فعالیتهای ارزنده ای در زمینه نشر اندیشه های عرفانی بخصوص عرفان اسلامی داشتید و حجم انبوهی از مقالات و رساله ها و کتابهای تحقیقی را تهیه و عرضه داشته اید. لطف بفرمایید و در ابتدا پیرامون ضرورت نشر اندیشه های عرفانی در جامعه امروز ما سخن بگویید.
v همانطور که اشاره فرمودید، کانون آینده نگری ایران بدلیل گرایش به عرفان و تصوف کهن (و نه فرقه های صوفیه امروزین در ایران) مورد انتقاد خیلیها قرار داشته است. میگویند عرفان با آینده نگری سنخیتی ندارد. در صورتی که اگر بپذیریم آینده نگری تفکری است برای ساختن فردایی بهتر برای نوع انسان، بدون شک نشر تعالیم عرفانی یکی از راهکارهای مقابله با مشکلات و بحرانهای موجود جامعه بشری و تسکینی بر دردها و آلام روحی انسان امروز است.
امروزه رشد علم و فناوری شتابی هر چه بیشتر بخود میگیرد که امری فرخنده است. ولی برای سعادت بشر، علم گرچه ضروری است، ولی هرگز کافی نیست. اگر انسانی به نوعی باورهای معنوی معتقد نباشد، علم و دانش وسیله ای میشود برای ساختن انواع سلاحهای کشتار جمعی، تولید مواد مخدر در آزمایشگاههای مجهز، و واقعیتهای اینچنینی که جامعه بشری بدان دچار است. اگر اندیشه های معنوی و عرفانی، عاری از تعصبات و جزم اندیشی های مذهبی، گسترده و فراگیر شود، بسیاری از مشکلات بشر رفع خواهد شد. ما امروزه از فقر معنوی رنج می بریم و بنیادگرایان مذهبی -اعم از مسیحی، یهودی، اسلامی و...- نتوانسته اند مردم را به طرف معنویت جذب کنند. ولی نحله های عرفانی در ادیان مختلف در این زمینه موفقتر عمل کرده اند. امروز کتابی مثل مثنوی معنوی مولانا پرفروشترین کتاب شعر در امریکاست. این نشانه چیست؟ بیگمان نشانه اینست که انسان امروز با همه پیشرفتهای علمی، احساس یک خلاء معنوی میکند. و عارفان میتوانند پاسخگوی این نیاز باشند.
u عرفان چه کمکی میتواند به رفع بحرانهایی که انسان امروز گرفتار آنست، مانند جنگ و فقر و ناامنی و ترور و... بکند؟
v نحله های عرفانی همه ادیان اعم از اسلام، مسیحیت، یهودیت، بودیسم، هندوئیسم و... همگی دعوت به صلح و تساهل و تسامح و محبت کرده اند و آرامش و امنیت را برای بشر میخواهند. همینطور دعوت به عدالت و برابری انسانها صرفنظر از قومیت، ملیت، مذهب و طبقه اجتماعی آنها کرده اند. این عدالت جهانی، پیش نیاز صلح جهانی است. اگر اختلاف طبقاتی کمتر شود، اگر ناسیونالیسمهای رنگارنگ محو شوند و جای خود را به تفکر انسان باوری و جهان نگری بدهند، اگر تعصبات خشک مذهبی مروج خشونت و ترور، جای خود را به سلوک عاشفانه و عارفانه بدهد، میتوانیم امیدوار باشیم که بشریت بسمت یک صلح پایدار حرکت کند.
«دالایی لاما» میفرماید که «صلح جهانی تنها در سایه آرامش درون میسر است.» در تعالیم مسیح (ع) هم این آموزه را داریم. اگر انسان مشکلش با خودش حل شود، خود درگیری نداشته باشد، فکرش آشفته و نابسامان نباشد و از یک آرامش عمیق برخوردار باشد، هرگز بطرف جنگ و خشونت و کشتار همنوعان خود میل پیدا نمیکند. همه جنگها و درگیریها بخاطر اینست که بشر به آرامش درون نرسیده است و بازتاب این ناآرامی در بیرون متجلی میشود.
u مشکل فقر و گرسنگی چطور؟ آیا عرفان میتواند آنرا حل کند؟
v سوال بجایی است. شما ببینید الان در امریکا مرتبا مقدار زیادی کره و مواد غذایی ارزشمند را بخاطر اهداف اقتصادی به دریا میریزند. در حالیکه در گوشه دیگری از دنیا، آن کودک آفریقایی دارد از گرسنگی جان میدهد. شما از یک تا هفت اگر بشمارید، یک کودک در جهان در اثر گرسنگی جان خود را از دست میدهد. دقت بفرمایید! در هر هفت ثانیه، یک کودک! ولی دغدغه امریکا که کودکان افریقایی نیست! آنها به منافع ملی خودشان می اندیشند. ولی اندیشه عرفانی با نوعی جهان گرایی و انسان باوری در پیوند است. در عرفان، ملیت گرایی و ناسیونالیسم و پیگیری افراطی منافع ملی، جای خود را به جهان گرایی، علاقه به وحدت نوع بشر و مصالح جامعه بزرگ انسانی میدهد. بنابراین در صورت رواج یافتن تفکر عرفانی، حس افراطی و اغراق آمیز ناسیونالیستی رنگ می بازد. باعث میشود همه مردم جهان خود را برادر و برابر ببینند و به هم کمک کنند؛ و به قطع و یقین میگویم اگر نعمتهای خداوند در زمین، بطور عادلانه بین انسانها تقسیم شود، همه مردم جهان میتوانند از یک زندگی مرفه برخوردار باشند و این یعنی عدالت جهانی.
u شما در مصاحبه های متعدد خود، به کرات به ناسیونالیسم و خصوصا پان ایرانیسم حمله میکنید. ولی برخی میگویند که همین پان ایرانیسم میتواند ما را از هجوم دشمن و همچنین خطر تجزیه کشور محافظت کند. نظر شما چیست؟
v پان ایرانیسم و پانهای دیگر مثل پان عربیسم، پان ترکیسم و... هرگز نمیتوانند در راستای صلح و عدالت حرکت کنند. چون ایدئولوژی آنها اصالت را به یک قوم خاص میدهد و خواهان غلبه و برتری قومیت خود هستند و بطرز بیمارگونه ای، به نوعی خودشیفتگی ملی کاذب رسیده اند. پانها انسانیت را به قهقرا می برند، توسعه طلب و جنگ طلب هستند، و به شکل افراطی بدنبال منافع قومی و ملی خود هستند. و بدیهی است که این منافع، گاه با منافع اقوام و ملتهای دیگر در تضاد و اصطکاک قرار میگیرد و این مانعی برای تحقق صلح جهانی است.
همینطور پان ایرانیسم به وحدت قومیتها در درون کشور نه تنها مفید نیست، بلکه آسیب وارد میکند. کارنامه ننگین پان ایرانیستها در تاریخ معاصر، نشانگر قوم گرایی، جنگ طلب بودن، خشنونت گرا بودن، برتری طلبی، عدم سعه صدر، روحیه استبدادی و بی منطقی آنهاست. آلبرت انیشتین جمله جالبی دارد که بارها نقل کرده ام. میگوید: «ناسیونالیسم بیماری دوران کودکی بشر است.» در حقیقت، تنها یک فکر منجمد میتواند ایدئولوژی بسته ای چون پان ایرانیسم را بپذیرد. صد البته ما خواهان حفظ تمامیت ارضی کشور و مختلف هجمه قدرتهای جهانی به ایران هستیم. ولی باور نداریم که پان ایرانیسم بتواند جلوی این هجمه را بگیرد. شما دقت بفرمایید، تمام کانالهای ماهواره ای که از امریکا پخش میشوند و بطور مستقیم و غیر مستقیم از حمایتهای امریکا بهره مند میشوند، همه دارند تفکر ملی گرایی افراطی را تبلیغ و ترویج میکنند. ساده انگاری است اگر بگوییم ناسیونالیستها میتوانند مانع هجمه قدرتهای بزرگ به ایران شوند. بلکه این تفکر، خود در راستای اهداف قدرتهای بزرگ برای برقرار نشدن اتحاد و یگانگی ملتهای تحت ستم مثل ایرانیان و اعراب و افریقاییان و ... در مقابل امپریالیسم جهانی عمل میکند. آنها از رشد ملی گرایی افراطی در کشورهای ضعیف، سود میکنند. یعنی : تفرقه بیانداز و حکومت کن!
u آیا میشود دقیقتر توضیح بدهید که چرا عرفان با ناسیونالیسم میانه خوبی ندارد؟
v دلیلش اینست که عرفان در ذات خود یک مکتب جهان نگر است. عرفا، کل کائنات را دارای یک روح واحد میدانند که در عرفان چینی «تائو» در عرفان هندی «پرام آتما» در زرتشتیت «اشه» و در فلسفه یونان «لوگوس» و در مکتب فالون دافا «فا» نامیده میشود. بنابراین عارفان به همه هستی عشق میورزند، چنانکه سعدی میفرماید: «عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست...» بنابراین یک فرد عارف مسلک نمیتواند خود را در یک اندیشه بسته مثل ناسیونالیسم محصور کند. یک فرد عارف مسلک به همه هستی و بویژه نوع انسانی بعنوان «خلیفه الله فی الارض» عشق میورزد و همه انسانها را صرفنظر از ملیت و مذهب دارای ارزش برابر میداند. (چنانکه حضرت رسول (ص) میفرمایند: انسانها مانند دندانه های شانه با هم برابرند)
اگر دقت کنید می بینید که شاعران عارف ما از قبیل سعدی، حافظ، مولانا، باباطاهر عریان، شیخ محمود شبستری، سنائی، ابوسعید ابوالخیر و... هیچکدام حتی یک بیت در ستایش از ملت و میهن ندارند! آن وقت دوستان ناسیونالیست ترک و ایرانی و افغانی ما دعوا بر سر این دارند که مثلا مولانا را متعلق به میراث فرهنگی ملت خود بدانند! فقط بخاطر منافع ملی و نه بخاطر آشنایی با عمق تفکرات مولانا.
u اشاره فرمودید که جریان ناسیونالیسم و ملی گرایی افراطی از امکانات رسانه ای قدرتمندی برخوردارند و اکثر کانالهای ماهواره ای را در اختیار قرار گرفته اند. برای مقابله با این موج تبلیغاتی آیا تمهیداتی اندیشیده اید؟ و آیا امید هست که از گسترش هرچه بیشتر این بسته اندیشی در میان آحاد جامعه جلوگیری شود؟
v قدرتمند بودن رسانه ها و توان تبلیغاتی ناسیونالیستها یکی از مسائلی است که باید از آن نگران بود. علاوه بر کانالهای ماهواره ای که اغلب، وابسته به جریانات سلطنت طلب و ناسیونالیسم باستانگرای رضاخانی هستند، نشریات و تشکلهای قانونی و غیرقانونی زیادی در داخل کشور نیز این تفکر را تبلیغ میکنند و متاسفانه با این تبلیغات یکسویه، این تفکر هواداران روزافزونی در جامعه پیدا کرده که اغلب از عواقب شوم آن بی خبرند. در پوشش حمایت از میراث فرهنگی هم تبلیغ زیادی برای تعصبات ملی میشود. گرچه ما در کل، روی صیانت از میراث فرهنگی تاکید داریم و خودمان هم در کانون آینده نگری، کمیسیون میراث فرهنگی و گردشگری تشکیل داده ایم. اما آنچه موجب نگرانی است، شیوع «بیماری دوران کودکی بشر» در میان اقشار مختلف جامعه، تحت تاثیر تبلیغات یکسویه است.
البته فطرت سلیم انسانی اینگونه تعصبات را
برنمی تابد و میشود از طریق ترویج تفکر عرفانی و انسان باوری، با این جریان مقابله کرد. اگر افراد جامعه، هویت انسانی خود را بشناسند و بهره ای از رشد و تعالی معنوی ببرند، به این سادگی فریفته نمیشوند و علاقمند خواهند بود که در یک جبهه واحد جهانی متشکل از ملل و اقوام تحت ستم، با همنوعان خود در گوشه و کنار دنیا متحد شوند و در برابر اهداف اقتدارگرایانه امپریالیسم نوین بایستند. ولی اگر نجنبیم و شاهد شیوع هرچه بیشتر تفکر ناسیونالیسم در جامعه باشیم، این وحدت و اتحاد میسر نمیشود و امپریالیسم نوین، اهداف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود را در جهان سوم به پیش خواهد برد.
u آقای ناصح؛ شما در سالهای گذشته از هواداران شادروان دکتر مصدق بوده اید و مقالات زیادی درباره نهضت ملی و دکتر مصدق در مطبوعات نوشته اید. آیا امروزه ناسیونالیسم دکتر مصدق را رد میکنید؟
v من نظرم درباره دکتر مصدق تغییر نکرده است. فقط نظرم درباره بعضی پیروان امروزی او تغییر کرده. مرحوم دکتر مصدق گرچه بعنوان یک شخصیت «ملی» شناخته میشد، ولی هرگز «ناسیونالیست» به معنای علمی و دقیق آن یعنی «فلسفه اصالت ملت» نبود. او «ملی» بود به معنای «مردمی» و ملی بود به معنای ضد استعمار و ملی بود به معنای عدالتخواه. در تمام سخنرانی های دکتر مصدق اگر بگردید، هیچ نشانی از ستایش افراطی از افتخارات ایران باستان و امثال این مسائل پیدا نمی کنید. مصدق دیدگاه جهانی داشت، ولی حوزه عمل او ایران بود. و تلاش داشت بر نهضتهای ملی و ضد استعمار جهان سوم تاثیر بگذارد و به آنها کمک کند. پیروزی دکتر مصدق در ملی کردن نفت ایران، نقطه عطفی بود برای پیروزی سایر نهضتهای عدالتخواه و ضد امپریالیسم در سراسر دنیا. از جمله حرکت جمال عبدالناصر (در راستای ملی کردن کانال سوئز)، حرکت سوکارنو در اندونزی، جنبشهای مردمخواهانه در افغانستان، مبارزات دکتر قوام نکرومه در غنا و مارشال تیتو در یوگسلاوی و همچنین کوششهای جواهر لعل نهرو در هند...
جمال عبدالناصر رهبر فرهیخته و مبارز مصر، عکس دکتر مصدق را بالای سر خود نصب کرده بود. ناسیونالیستهای ایرانی بویژه پان ایرانیستها نسبت به عبدالناصر، به کمتر از فحش ناموس راضی نمیشوند! همینطور آنها مصدق را هم قبول ندارند. چرا که او هرگز ناسیونالیست نبود. و او را گاهی فراماسون میخوانند و در نشریات خود از جمله «حاکمیت ملت» تندترین مطالب را علیه مصدق و یارانش مینویسند.
آنها از سید الشهدای اهل قلم مرحوم دکتر سید حسین فاطمی هم بشدت کینه دارند و دشنامهایی ناروا به آن مرحوم که خون پاکتر از شبنمش در راه عدالت و آزادی ریخت، نثار میکنند که شرم آور است. دلیل این دشمنی هم، مخالفت دکتر فاطمی با اساس حکومت پهلوی و تلاش برای سرنگونی آن و استقرار جمهوری است. چون پان ایرانیستها چه بخواهند و چه نخواهند، مزدوران و چماقداران شاه معدوم بوده اند و در دوران ستمشاهی، میتینگهای روشنفکران منتقد را بهم میزدند، و با هر کسی که پایه های حکومت شاه –و در واقع سلطه غرب- را متزلزل میکرد، مخالف بوده و هستند. و کینه آنها از مصدق هم بهمین دلیل است.
آنها با دکتر شریعتی هم شدیدا دشمنند و اتهاماتی عجیب و واهی به آن مرحوم نسبت میدهند؛ چرا که او هم از مبارزان علیه رژیم سابق بود.
u آیا سایر یاران شما در کانون آینده نگری ایران نیز در این موارد با شما همعقیده اند؟
v تمام اعضای شورای مرکزی با من همعقیده اند و این چیزهایی که گفتم، نظر و موضع رسمی کانون آینده نگری است. قاطبه دبیران کمیسیونهای 40 گانه کانون و اکثرت قریب به اتفاق اعضای عادی نیز تفکر انسانی و جهانگرایی دارند. ولی ممکنست بعضی اعضای عادی بخاطر اینکه جای دیگری برای فعالیت نیافته اند، با وجود گرایشات ملی، کانون آینده نگری را برای فعالیت خود -ولو بصورت موقت- برگزیده باشند. بعضی ها هم مثل آقای امیربختیار -دبیر کمیسیون صلح و حقوق بشر- و آقای عبدالحسینیان –دبیر کمیسیون پژوهشهای فرهنگی- معتقدند که از ناسیونالیسم میتوان قرائتی دموکراتیک و انسانی ارائه داد. ما با اینگونه افراد، اختلاف بنیادین نداریم و تنها اختلاف بر سر لفظ است، و به آنها توصیه میکنیم بخاطر اینکه ناسیونالیسم یک معنای علمی و تعریف شده دارد که عبارتست از ناسیون (ملت) و ایسم (مکتب) و ناسیونالیسم عبارتست از «مکتب اصالت ملت» و منافع ملی را اصل و همه چیز را فرع بر آن دانستن، و با توجه به اینکه ناسیونالیسم در ایران و جهان کارنامه تاریکی دارد و به کشتار انسانهای بیشماری انجامیده است، بجای این کلمه از واژه «ملی» و «مردمی» و «پاتریوت» استفاده کنند. ولی همینطور که عرض کردم، اگر بحث بر سر اختلاف الفاظ و معنی لغات باشد، با اینگونه افراد ما مشکل اساسی و بنیادین نداریم. به هر حال، همه ما زادگاه و میهنمان را دوست داریم، برای آبادانی آن کوشش میکنیم و پاتریوت (بمعنای میهندوست) هستیم و طرفدار حفظ تمامیت ارضی کشور و خواهان تشکیل اتحادیه ای نخست با شرکت همسایگان ایران و سپس با کل ملل تحت ستم هستیم. ولی این بمعنای پذیرش تفکر ناسیونالیسم و تعصبات ملی نیست. بلکه باید جهانی اندیشید، ولی فعلا میتوان درعرصه ملی عمل کرد. آراگون -شاعر ملی فرانسه- جمله معروفی دارد. میگوید: «ما ناسیونالیست نیستیم و میخواهیم بطور مسالمت آمیز پاتریوت بمانیم.»
u شما کرارا به امپریالیسم نوین اشاره میکنید و در سخنرانی ها و مصاحبه های متعدد، عامل بدبختی ملل جهان سوم را بیش از هر چیز متاثر از «توطئه های» امپریالیسم میدانید. ولی بعضی روشنفکران بحث «توهم توطئه» را مطرح میکنند و میگویند قدرتهای جهانی بسیج نشده اند که ملل جهان سوم را بدبخت کنند! بلکه ما ناکامی های خود را به گردن آنها می اندازیم. نظر شما چیست؟
v تئوری توهم توطئه را افراد معلوم الحالی مثل صادق زیباکلام و دیگر لیبرالها مطرح میکنند. مرحوم دکتر ورجاوند میگفت: «من به تئوری توطئه عمیقا معتقدم.» بنابراین باور داشتن به تئوری توطئه مختص حاکمیت نیست و برخی فعالان اپوزیسیون نیز -بعضی از دیدگاه ملی و بعضی از دیدگاه انسانی- بدان اعتقاد دارند. حقایق تاریخی گواه است که امپرالیسم جهانی چگونه ملل جهان سوم را به ورطه بدبختی کشانده و چگونه این مردم را به استثمار کشیده، منابعشان را غارت کرده، حقوقشان را پایمال کرده، دولتهای مردمی آنها را با کودتا سرنگون کرده و دست نشاندگان خود را بر سر کار آورده و...
در کتابی درباره «اعتیاد» آوردم که استعمار انگلیس چگونه استعمال مواد مخدر را میان مردم چین گسترش داد تا مردم پرتلاش و مشارکت جو و فعال چین را به انسانهایی خمود و بی آرمان و بی خطر تبدیل کند. موفق هم شد. در ایران هم استعمار تریاک و انواع مخدرات را در دوران صفویه و قاجار در ایران رواج داد. کودتاهای پی در پی نظامی در کشورهای مختلف، که از جمله میتوان به سرنگونی دولت مصدق و قدرتیابی مجدد شاه، و همینطور در اندونزی کودتا علیه سوکارنو و روی کار آوردن سوهارتو اشاره کرد. اکنون که در اواخر دهه اول قرن 21 هستیم، هنوز امپریالیسم جهانی، به چپاولگریها و اعمال شیطانی خود ادامه میدهد و در فلسطین و لبنان و عراق و افغانستان و... انسانهای پرشماری اعم از زنان و کودکان بی دفاع را به خاک و خون میکشد تا مطامع خود را کسب کند و به اهداف شوم خود جامه عمل بپوشاند.
ولی امپریالیسم نوین به غیر از عملیات نظامی، حربه های دیگری را هم برای پیشبرد نیات خود اتخاذ کرده است. از جمله کارهای فرهنگی، مافیای رسانه ای و تبلیغات وسیع در سراسر جهان برای مهیا ساختن امکان تسلط نظام سرمایه داری و بپشبرد اهداف آن در جوامع مختلف. آنها فرهنگسازی و اشاعه جهان بینی سرمایه داری و لیبرالیستی را در پیش گرفته اند، وگرنه امریکا دلش بحال ملت ایران نسوخته است که بخش فارسی کانال VOA را راه بیاندازد!
u آیا میشود در مقابل قدرتهای بزرگ جهانی که هنوز اهداف امپریالیستی خود را دنبال میکنند، بطور موثر ایستاد و مقابله کرد؟
v قطعا! بقول شاعر: «گفت با اینهمه از سابقه نومید مشو» ما سابقا تجربه پیروزی نهضتهای عدالتخواهانه و
مردمی نظیر جنبشهای تحت رهبری مصدق، عبدالناصر، سوکارنو، تیتو، نکرومه، گاندی، نهرو، ماندلا، چاوز و... را داریم. اگر بشود تجربه تشکیل جنبش عدم تعهد را با ساختاری جدید دوباره داشته باشیم، و اگر ملل تحت ستم متحد و یکپارچه شوند و جنبش عظیم ضد جهانی سازی شکل بگیرد و کشورهای جهان سوم بعلاوه آن دسته از کشورهای اروپایی نظیر کشورهای اسکاندیناوی که سیاست و اقتصاد سالمی دارند، ساز و کارهایی برای همکاری و مقابله با امپریالیسم داشته باشند، میتوان توطئه های استعمارگرانه را خنثی کرد.
آنچه امیدوار کننده است، اینست که اکثریت مردم جهان دارای تفکر سالم و باورمند به عدالت و برابری و آزادی و معنویتند. و طبع سلیم انسانی افکار و ایدئولوژیهای ضد انسانی را پس میزند. جهان بینی سرمایه داری و ناسیونالیسم وشوونیسم و فاشیسم و کمونیسم و بنیادگرایی مذهبی را نمی پذیرد، بدنبال رفاه و آبادانی جهان و صلح میان ابنای بشر است و...
دقت بفرمایید که در نظرسنجی اخیر دو نشریه امریکایی و انگلیسی از مردم کشورهای خود درباره محبوبترین روشنفکران، «نوام چامسکی» در رتبه اول قرار میگیرد. چامسکی فردی خوشفکر و نابغه ای است که در میان فرهیختگان جهان شناخته شده است. او تلاش دارد با برگزاری سخنرانی ها و مصاحبه ها تلاشهای قدرتهای جهانی خصوصا ایالات متحده و مزدوران محلی آنها برای جلوگیری از رشد نهضتهای مردمی در خارج از امریکا و تحمیق مردم امریکا توسط رسانه های قدرتمند را برملا کند، تا از این رهگذر، به فعالان اجتماعی جهان جهت شناخت دقیق مسائل و اتخاذ راهکارهای مناسب یاری برساند.
همینطور در این نظرسنجی، دو روشنفکر ایرانی یعنی دکتر سروش و شیرین عبادی جزو 20 نفر اول قرار میگیرند. این نظرسنجی نشان داد که حتی اکثریت مردم کشورهایی چون انگلیس و امریکا با وجود تلاشهای دولتهای این دو کشور برای شستشوی مغزی دادن اتباع خود، بواقع طرفدار عدالت، آزادی و معنویتند. اشاره کردیم که مثنوی مولانا پرفروشترین کتاب شعر در امریکاست، همینطور در امریکا 30 میلیون نفر تحت تعالیم «یوگا» -که یک ورزش عرفانی شرقی است- هستند. اینها همه امیدبخش است. میتوان از طریق ابزارهای فرهنگسازی بویژه اینترنت –که ابتدا توسط قدرتهای بزرگ تشکیل شد ولی بعدا کنترل آن از دستشان خارج شد- مفاهیم انسانی و معنوی را ترویج و جنبشی جهانی بر مبنای اندیشه های آینده نگری، معنویت گرایی، آزاداندیشی و عدالتجویی بوجود آورد. این نهضت جهانی در حال تشکیل است. جنبش حقوق بشر خواهی، جنبش سبز، جنبش فمنیستی، جنبش ضد جهانی سازی، جنبش NGOها، جنبـــشهای عرفــانی- اخــلاقی و نوعدوستانه ... همه و همه تشکیل شده اند و میتوانند در کنار یکدیگر به مبارزات خود علیه نیروهای منفی دنیا در ابعاد مختلف ادامه دهند، و آینده ای را برای بشریت بسازند که دیگر هیچ شباهتی به گذشته های تیره و ناکام او نداشته باشد.
خسته تان کردم! به امید «آینده ای طلایی».
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|