تبليغاتX
آژانس خبری آینده نگر - امام علی و آرمان عدالت جهانی
 
کانون آینده نگری ایران, از سراسر کشور عضو مکاتبه ای می پذیرد. 09161184939
 

گفتگوی خبرگزاری پارسوماش با رامین ناصح؛ محقق تاریخ اسلام

      u پارسوماش، علی صادقی: آقای ناصح، ترجیح میدهم بی مقدمه سر اصل مطلب برویم. چرا علی (ع) را «مولای عارفان» میخوانند؟

      v رامین ناصح: ریشه آموزه های عرفان و تصوف اسلامی به تعالیم پیامبر (ص) و اصحاب کبار برمیگردد. در میان اصحاب، کسی که بیشترین کلمات عرفانی از او باقی مانده است، حضرت علی است. آنحضرت با وجود مشغله جنگها و درگیریهای داخلی میان مسلمانان، نسبت به ترویج و گسترش مکتب عرفان اسلامی اهتمام ورزید و شاگردان مخلصی را تربیت کرد که هر یک، از بزرگان عرفای متقدم بشمار میروند. مانند امام عالیقدر حسن بصری. همچنین ایشان سلاله و نوادگانی داشت که راویان خوبی برای تعالیم او بودند و هزاران حدیث از او روایت کرده اند که در جای جای منابع روایی و کتب صوفیه موجود است. با اینکه خلفای قبل از امام علی هم تعالیمی در این زمینه داشتند، ولی دوران آنحضرت نقطه عطفی در سیر تحول و تطور جنبش عرفان اسلامی محسوب میشود. قاطبه عارفان و صوفیان قرون اولیه، چنانکه در کتابچه ای با نام «روابط عارفان قرون نخستین با امامان اهل بیت» مستندا توضیح داده ام، شاگردان و مریدان اولاد علی (ع) بودند و عرفای قرون بعدی هم بطور غیر مستقیم از فیض آن بزرگواران تاثیر بذیرفته اند. تقریبا همه طریقتهای صوفیه شیعه و اهل سنت هم خرقه خود را به علی (ع) میرسانند. (به استثنای طریقتهای صدیقیه، سهروردیه، نقشبندیه و شاذلیه که نسب خود را به ابوبکر میرسانند).

      آموزه های امام علی (ع) با وجود خفقان سیاسی دوران اموی و عباسی علیه شیعیان، سینه به سینه و نسل اندر نسل منتقل شد و تاثیر شگرفی بر جنبش تصوف از خود بجا گذاشت. از اینروست که عارفان و صوفیان اعم از شیعه و سنی آنها ارادت خاصی به علی دارند. سعدی در قصیده ای، در ستایش خلفای راشدین ابیاتی را می آورد، ولی وقتی به علی میرسد، میگوید: «کس را چه زور و زهره که وصف علی کند؟!...» مولانا در مثنوی، علی را آموزگار اخلاص در عمل می نامد. عطار نیشابوری، سنائی غزنوی، نظامی گنجوی، فردوسی، و حتی حافظ که کمتر صراحتا از شخصیتها اسم می برد، به زیباترین وجهی در ستایش علی شعر سروده اند. چنانکه خواجه شیراز میفرماید: «حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق ... بدرقه رهت شود همت شحنه نجف» اخیرا کتابی با نام «گنجینه عرفان» منتشر شده و بسیاری از اشعار را درباره حضرت علی (ع) جمع آوری کرده که حجمش به حدود 500 صفحه میرسد.

      به این دلیل است که حضرت علی را بحق، مولای عارفان خوانده اند.

      u علی (ع) نسبت به سایر شخصیتهای اسلامی، محبوبیت جهانی زیادی دارد. به چه دلیل؟

      v خصیصه عدالت طلبی و آزادمنشی از یکسو و تعالیم عرفانی آنحضرت  از سوی دیگر، موجب شهرت و محبوبیت ایشان در جامعه جهانی شده. هر چقدر فهم و جایگاه معنوی بشر ارتقاء یابد، با زوایای پیچیده شخصیت علی (ع) بیشتر آشنا میشود و آنرا عمیقتر درک میکند. اگر بخواهیم مثال تاریخی بزنیم که یک حکومت آزاد و عدالت گستر میتواند شکل بگیرد و همه سیاستمداران و قدرتمندان -چنانکه بعضی ها میگویند- انسانهای پلیدی نیستند و افراد سالم و وارسته هم میتوانند به قدرت برسند، فورا حکومت علی را مثال میزنیم. درباره آزادی بیان در حکومت علی، کتابها و مقالات تحقیقی بیشماری نوشته شده. در تاریخ، حاکم قدرتمندی را کمتر سراغ داریم که شهروندان بتوانند مستقیما به او اعتراض و حتی توهین کنند و مورد هیچگونه تعرضی قرار نگیرند. حکومتی که عدالت و برابری کامل را صرفنظر از ملیت و مذهب و طبقه اجتماعی برای مردمش تحقق بخشد، کمتر سراغ داریم.

      حکومت علی، نزدیکترین سیستم به سیستمی است که امروزه آنرا «سوسیال دموکراسی» می نامیم. از اینجاست که چپگراها علی را اولین سوسیالیست تاریخ میشمارند. جرج جرداق نویسنده مسیحی، کتابی چند جلدی دارد با عنوان: «امام علی؛ صدای عدالت انسانی». راجنیش اوشو عارف هندی، در کتابی یکی از مدیتیشن های خود را به علی (ع) تقدیم کرده است.

       حال که بحث به اینجا کشیده شد، بگذارید خاطره جالبی را برایتان تعریف کنم. یک دوست مسیحی از یک دوست مسیحی دیگر نقل میکرد که میگفت: فرود فولادوند در شبکه ماهواره ای خود (که اسلام ستیز و وابسته به انجمن پادشاهی ایران است)، عکس حضرت علی را نشان داد که شمشیری آنرا از وسط دو نیم کرده بود. این دوست مسیحی میگوید: من با دیدن این صحنه سه بار صلیب کشیدم و به خدا پناه بردم. چون علی بزرگمردی بود وارسته و انسانی به تمام معنا که شبها با کوله باری از آذوقه به در خانه مستمندان میرفت و چهره خود را می پوشانید برای اینکه شرم را در چهره آنها نبیند.

      u یکی از پرسشهایی که فراوان مطرح میشود، درباره خشونت در سیره امام علی (ع) است. بهرجال آنحضرت در طول خلافتش جنگهایی داشته است. آیا این، با روحیه عرفانی و همچنین آزادمنشی نمیتواند متناقض باشد؟

      v علی (ع) هیچگاه در جنگ پیشقدم نبود. بگذارید کمی این مسئله را بشکافیم. علی در طول خلافتش سه جنگ کرد. جنگهای جمل، صفین و نهروان. درباره جنگ جمل بنده تحقیق مفصلی کرده ام که در آینده چاپ میشود. در آنجا به نتایج جالبی رسیدم. حقیقت اینست که طلحه و زبیر و عایشه به قصد جنگ با امام علی (ع) از مکه براه نیافتاده بودند. بلکه آنها به بصره لشکرکشی کردند که قاتلان عثمان را که در آنجا پایگاهی تشکیل داده بودند، مجازات کنند. زیرا امام علی فعلا قصد درگیری را این افراد را نداشت. چون آنها کنترل کامل مدینه و بصره را در دست داشتند. امام علی میخواست اول معاویه را که طغیان کرده بود، بجای خود بنشاند و سپس به مجازات قاتلان عثمان بپردازد. ولی وقتی عایشه و طلحه و زبیر به بصره میروند و درگیریهایی در آنجا بوجود می آید، امام علی که راهی شام بود (برای رویارویی با معاویه) با سپاهش بسوی بصره میرود تا با طلحه و زبیر مذاکره کند. امام در حوالی بصره اردو میزند و پیکهایی از دو طرف رد و بدل میشود و درباره مجازات قاتلان عثمان به توافق میرسند. اما در یکی از شبها، عده ای از افراطیون هر دو جناح با هم درگیر میشوند و به سوی هم تیراندازی میکنند. سپاهیان هر دو طرف از خواب بیدار میشوند و شوکه میشوند و گمان میکنند طرف مقابل شبیخون زده است. بنابراین آنها هم وارد جنگ میشوند. در این زمان، امام علی به صحنه وارد میشود و با صدای «الا کفوا، الا کفوا...» دعوت به آرامش میکند. ولی این صدای قدسی و روحانی در آن شرایط متلاطم به گوش کسی نمیرسد. عایشه از همه جا بی خبر، در بصره اقامت داشت. وقتی به گوش او میرسانند که آتش جنگ درگرفته، بسرعت سوار بر شتر خود را به معرکه میرساند. ولی جنگ و درگیری سختی درگرفته بود و به این سادگی نمیشد آنرا فرونشاند. طلحه و زبیر که هر دو در سپاه بصره بودند، با پیامها و فرمایشات امام علی از جنگ کنار میروند. ولی هر دو با دسیسه های افراطیون کشته میشوند. امام علی هرطور شده جنگ را به پایان میکشاند و خود را به جسد طلحه میرساند و بر او گریه میکند. بخاطر داشته باشیم که طلحه و زبیر از اصحاب جانفدای پیامبر (ص) و در همه غزوات همراه آنحضرت بودند و از همرزمان دیرگام علی (ع) شمرده میشدند. بهرصورت پس از پایان جنگ، امام علی در اقدامی جوانمردانه دستور میدهد که 40 زن به همراه عایشه او را به مدینه برسانند، و درباره عایشه -چنانکه در نهج البلاغه آمده است- میفرماید: «و لها بعد حرمتها الاولی = از این پس نیز همان حرمت و احترام گذشته برای او باقی است.» بنابراین، جنگ جمل -به روایت طبری و ابن اثیر و ابن کثیر- به رغم خواست امام علی و با توطئه های برخی افراد دارای سوء نیت براه افتاد.

      و اما جنگ صفین؛ معاویه که در شام طغیان کرده بود و سودای «امیرالمومنین شدن» را در سر می پروراند، فردی بود که خود و خاندانش در فتح مکه با اکراه مسلمان شده بودند و اعتقاد عمیقی به اسلام نداشتند. معاویه یک حاکم زیاده خواه و مستبد و ستمگر بود و با هدف رسیدن به قدرت، پس از قتل عثمان بخاطر اینکه خویشاوند عثمان بود، خود را ولی دم او معرفی کرد و کوشید با متهم کردن علی (ع) در جریان قتل عثمان به حکومت برسد. امام علی گرچه به او پیشنهاد شد که معاویه را فعلا بر حکومت شام ابقا کند، ولی این پیشنهاد را نپذیرفت و فرمود که من برای یک روز هم، معاویه را بر جای خود ابقا نمیکنم. این اصل عدم مداهنه و عدم سازش با ظلم، از ویژگیهای مهم سلوک سیاسی امام علی است. آنحضرت با آن خصیصه عدالتخواهی خود نمیتوانست تحمل کند که معاویه حتی برای یک روز هم به حکومت جابرانه خود ادامه دهد. بدین لحاظ با سپاهش به سوی شام میرود تا فتنه معاویه را خاموش کند. معاویه هم در آرزوی خلافت سپاهی تدارک می بیند و هنگامی که دو سپاه بهم میرسند، امام علی با ارسال پیکها و نامه های متعدد -که در نهج البلاغه موجود است- در صدد نصیحت معاویه و تغییر نظر او برمی آید؛ ولی این تلاش به جایی نمیرسد. در نهایت، دو لشکر درگیر میشوند و معاویه شکست سختی میخورد، ولی با مکر و حیله عمرو عاص و قرآن بر سر نیزه کردن، بعضی سپاهیان سست عنصر امام از پیشروی باز می ایستند و این قضیه منجر به تحمیل جریان حکمیت به امام علی میشود که مشروح آنرا در تواریخ میتوان خواند.

      و اما جنگ سوم، جنگ نهروان است و هنگامی که تعدادی از افراد متعصب و دگماتیست که در سپاه امام بودند، جدا میشوند و بعنوان خوارج تبلیغات خود را علیه امام شروع میکنند، تا زمانی که فعالیت آنها در حد حرف و سخن و حتی دشنام دادن علنی به امام علی بود، ایشان کاری با آنها ندارد، ولی وقتی دست به جنایت میزنند و همانطور که خوانده اید، شکم زن باردار را بجرم حب علی پاره میکنند و قاصدان امام را میکشند، آنحضرت مجبور میشود با آنان نبرد کند تا این فتنه خاموش شود.

      بنابراین علی (ع) هیچگاه آغازگر جنگ نبود. اما شرایط، این مسئله را به او تحمیل کرد، و این منافاتی با روحیه آزادیخواهی و عرفان آنحضرت ندارد. حتی لیبرال ترین فیلسوفهای غرب مثل «کارل پوپر» معتقد است: «هرجا برای تحقق آزادی، چاره ای جز خشونت وجود نداشته باشد، اینکار جایز است.» اما امروز با رشد رسانه های مدرن جمعی، بجای جنگ فیزیکی، راهکارهای دیگری برای مقابله با ظلم وجود دارد که ما را از جنگ بی نیاز میکند. جنگ امروز، جنگ فکری و رسانه ای و تبلیغاتی است و ما باید در این زمینه خود را تقویت کنیم تا بتوانیم در مقابل اهداف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی سرمایه داری جهانی و امپریالیسم نوین بایستیم.

      u آقای ناصح؛ توجه به سیره امام علی (ع) چه کاربردی در زندگی امروز انسان میتواند داشته باشد؟

      v کنکاش در سیره امام علی و شناخت زوایای گوناگون شخصیت ایشان بعنوان یک «انسان کامل»، هنوز هم بعد از گذشت 14 قرن میتواند در زندگی فردی و اجتماعی انسان امروز، موثر باشد. تساهل و مدارا، انتقاد پذیری و تحمل وجود مخالف، روحیه اصیل عدالتجویانه و آزادیخواهانه، اعتقاد به کرامت انسانی و برابری ارزش و حقوق یکایک انسانها -صرفنظر از ملیت، مذهب و طبقه اجتماعی- و پایبندی به اصول اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی، ایثار و گذشت از حق خود، عدم مداهنه با ظلم (که راجع به آن صحبت کردیم)، عشق به مردم و زندگی خود را وقف خدمت به آنها کردن، و مظلوم بودن را بر ظالم بودن ترجیح دادن، از ویژگیهایی است که در سیره امام علی مشاهده میشود. ما با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی، از آموزه های پیشوایان معنوی همچون علی (ع) بی نیاز نیستیم. چرا که علم بدون معنویت نمیتواند انسان را به رشد و تکامل و سعادت برساند و در این باره، در کتابهای دغدغه های انسان آینده نگر و بزم عارفان در دهها صفحه توضیح داده ام.

      تعالیم پیشوایان معنوی همچون مولای عارفان علی، میتواند افقهای دید روشنی را در پیش روی ما قرار دهد و ما را در شناخت رسالتی که در این دنیا داریم، یاری دهد. تک تک ما انسانها، این وظیفه و رسالت را داریم که برای تحقق «عدالت جهانی» بکوشیم تا رنجهای بشر کاهش یابد و بتوانیم به سوی یک جامعه جهانی سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت حرکت کنیم.

      u آیا روند روزافزون گرایش مردم نسبت به تفکر عرفانی، سبب نمیشود که آنها از مذهب و شریعت و پیشوایان مذهبی مثل حضرت علی (ع) دور شوند؟

      v ببینید، بعضی ها که یک نگرش سطحی به عرفان اسلامی دارند، از عرفان این برداشت و انتظار را دارند که این مکتب موجب کمرنگ شدن و استحاله ارزشهای دینی و مذهبی شود و مردم را از پیشوایان اسلام دور کند. بنده این تعریف را قبول ندارم. بعضی اساتید معتقدند که عرفای بزرگی چون مولانا و حافظ در واقع تعلیماتشان از آموزه های هندی، بودائی، مسیحی، زرتشتی و... الهام گرفته شده و نه از اسلام! آنها اسلام را یک دین خشک و دست و پاگیر تلقی میکنند که جنبه عرفانی ندارد. ولی من در کتاب بزم عارفان و در سلسله جزوات اسلام شناسی (بویژه روابط عارفان قرون نخستین با امامان اهل بیت)، مستندا نشان داده ام که اینگونه نیست، بلکه عرفان اسلامی بیش از هر چیز، ریشه در آموزه های قولی و عملی پیامبر (ص)، صحابه کبار و ائمه اطهار بخصوص حضرت علی (ع) دارد. نمیشود مولانا را دوست داشته باشیم و علی را دوست نداشته باشیم. البته عرفان با بنیادگرایی و دگماتیسم مذهبی مخالف است. ولی با اساس دین مخالف نیست و برای استحاله آن نیامده است. بلکه عرفان روح دین است. جای تعجب ندارد که مفاهیم عرفان اسلامی با سایر مسالک عرفانی شباهت داشته باشد، چون همه آنها از یک منبع سرچشمه گرفته اند.

      شاعران عارف ما، پیشوایان نخستین اسلام از قبیل محمد (ص) و علی (ع) را به شیواترین شکلی ستایش کرده اند که نهایت شیفتگی آنها را میرساند. آنها تلاش داشته اند که سیمای عرفانی و روحانی و حقیقی پیامبر و آل و اصحاب آنحضرت را به روشنی جلوه گر کنند. در مثنوی معنوی حکایات شیرین بیشماری از بزرگان دین نقل شده و مورد شرح و تفسیر قرار گرفته است.

      ولی یک استاد عزیز که در اینجا نام او را نمی آورم، میگفت مثنوی معنوی مثل جعبه جواهراتی است ک اطراف جواهرات را پوشال گذاشته اند تا صدمه نخورند. آن ابیاتی که در مدح پیامبر و صحابه گفته شده پوشال است و آنها که ما خوشمان می آید، جواهرات! (نقل به مضمون) این، یک قیاس مع الفارق و برداشتی سلیقه ای و مغرضانه است. لازم نبود مولانا اگر پیشوایان اسلام را قبول نداشت، اینهمه با کمال شور و شوق و شیفتگی آنها را ستایش کند و از آنها به عظمت و بزرگی یاد کند. عرفای ما، چیزهایی گفته اند که از طرف متشرعان تکفیر شده اند و بعضی شان مثل حلاج و نسیمی و عین القضات اعدام شده اند. خود مولانا تکفیر شد. بنابراین این بزرگواران ترسی نداشته اند که عقاید درونی خود را بازگو کنند یا بخاطر خوشایند متشرعین چیزی بگویند. آنها واقعا به اسلام، البته با یک قرائت اخلاقی – عرفانی و انسانی معتقد بودند و افتخار میکردند که پیروی از مولای عارفان میکنند.

      اما بدلیل اینکه 95% از منابع اسلامی به فارسی ترجمه نشده، امروزه یک نوع عدم شناخت و در نتیجه، بدبینی نسبت به اسلام و دین گریزی بین برخی جوانان شیوع پیدا کرده که تا حدود زیادی ریشه در تبلیغات شبکه های ماهواره ای فارسی زبان و ناآگاهی جوانان دارد. اگر مولانا و سعدی و حافظ را ترویج کنیم، اعتقادات دینی و معنوی جوانان محکمتر میشود. چرا که آن بزرگواران «روح دین» را درک کرده اند و پیام آوران عشق و ایمان و دین ورزی عقلایی هستند.

      u و بعنوان آخرین سوال، مطالعه چه کتابهایی را برای شناخت هرچه بیشتر شخصیت و سیره علی (ع) برای جوانان توصیه میکنید؟

      v بهترین کتابی که در این زمینه خوانده ام، 25 سال سکوت علی (ع) اثر استاد فواد فاروقی مورخ نامدار کشورمان است که کتاب مهم دیگری بنام علی از زبان عمر نوشته و این دو کتاب، شاهکارهایی هستند که یک وحدت اسلامی بین شیعه و سنی میتواند با توجه به پیام آنها شکل بگیرد. در درجات بعد، مجموعه آثار «علی» مرحوم دکتر شریعتی، کتاب علی و نیمرخهایی از قرن اول اسلام نوشته مرحوم صمیمی، و علی بزرگمرد جاودانه تاریخ از بدر تقی زاده انصاری قابل ذکر هستند.

      از منابع عربی، فی رحاب علی از استاد خالد محمد خالد که بهمراه تذکره سایر خلفای راشدین در یک جلد با نام خلفاء الرسول چاپ شده و یک متن ادبی بلیغ و شیواست، و همینطور عبقریه الامام علی از استاد عباس محمود العقاد و علی و بنوه از دکتر طه حسین کتابهای خواندنی و خوبی هستند. البته کتابشناسی علی (ع) یک بحث وسیع و پردامنه است و در این گفت و شنود کوتاه نمیگنجد. فقط خواستم کتابهایی از چند نویسنده معاصر ذکر کنم که برای جوانان جذاب و راهگشا باشد.

      u و سخن آخر؟

      v از قول استاد شهریار میگویم:

      نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت

      متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

      برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن

      که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را...

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 22:14  توسط آژانس خبری آینده نگر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM