کانون آینده نگری ایران, از سراسر کشور عضو مکاتبه ای می پذیرد. 09161184939 |
گفتگوی خودمانی وبلاگ «اهواز گپ» با رامین ناصح
]وبلاگ اهواز گپ، محسن ملکی:[ گپ و گفت دوستانه با رامین ناصح شاعر و محقق و فعال مدنی 27 ساله، برایم خاطره بسیار شیرین و دل انگیزی را رقم زد. فرصت اینکه برای گپ و گفت به دفترش بروم نداشتم و این کار را از طریق یاهو منسجر انجام دادیم. او البته وبلاگ فعالی ندارد و نوشته هایش را در وبلاگ «کانون آینده نگری ایران» منتشر میکند. ولی غالبا با عنوان وبلاگ نویس از او یاد میشود. به هر صورت، در ادامه گفتگو با وبلاگ نویسان، بخاطر این که دیدم ناصح با کمال تواضع درخواست مصاحبه از طرف وبلاگها را هم میپذیرد، به او رجوع کردیم تا شنونده حرفهای این فعال مدنی بیقرار و پرتکاپو باشیم.
آقای ناصح؛ این روزها چه میکنید؟
بهرحال مشغولیم. و تمام فکر و ذکرم فعالیتهای کانون آینده نگری است. بعلاوه نوشتن ستونهای ثابتی در مطبوعات.
شانس خوبی آورده اید که با فراغت و آسودگی خاطر به کار فرهنگی و نویسندگی می پردازید.
بله الحمد لله شرایط فراهم است. درسم تمام شده و همسرم هم آدم قانعی است و با همین درآمدی که از کرایه دادن سالن کانون برای برگزاری جلسات به موسسه های دیگر در می آوریم، زندگی می چرخد و فراغت لازم را برای اینکارها داریم.
پس ازدواج هم کرده اید.
بله، همسرم پریسا رکنی از اعضای فعال کانون است.
ایشان چه نقشی در کانون دارد؟
عضو شورای مرکزی و مسئول دو کمیسیون مهم کانون یعنی تاریخ و زنان هستند.
تحصیلات ایشان چیست؟
تاریخ در مقطع کارشناسی ارشد. و در مسائل اجتماعی و زنان هم صاحبنظر است و مقالات زیادی از او چاپ شده.
و تحصیلات خودتان؟
مدیریت دولتی.
آیا رشته تحصیلی تان با موفقیت شما در مدیریت کانون در ارتباط است؟
بی ارتباط نیست. ولی بیشتر، دانش مدیریت را از مطالعات متفرقه و غیر درسی و همینطور بصورت تجربی کسب کردم.
همکاری همسرتان با شما تا چه حد باعث تحکیم روابطتان شده است؟
خیلی. راستش را بخواهید، آشنایی مان را هم مدیون همین فعالیتها هستیم.
چه جالب! میشود توضیح بدهید؟
چند سال پیش مقاله ای در روزنامه «فجر» یا کارون فعلی نوشته بودم که آدرس ایمیلم زیر آن درج شده بود. موضوع مقاله، آداب روزنامه نگاری بود. خانم رکنی که آرزو داشت روزنامه نگار شود، ایمیلی زد و سوالاتی کرد. من هم ایشان را راهنمایی کردم. این نامه نگاریها ادامه یافت و من برای عضویت در تشکلمان از او دعوت کردم. چند سال طول کشید که رابطه ما به ازدواج بیانجامد.
درباره ازدواج اینترنتی نظرتان چیست؟
خیلی پیش آمده که به نتایج مثبتی انجامیده.
رامین ناصح پنج سال آینده را چطور می بینید؟
هدف من، وسیعتر کردن جنبش آینده نگری است و قصد دارم به همین شکل فعالیتم را ادامه دهم. ولی در سطح گسترده تر. در واقع آنچه امروز می بینید، ماکت کوچکی از چیزی است که در سر دارم. ولی قدری زمان می برد که به آن نقطه ایده آل برسیم.
رک بگویم. بعضی ها فکر میکنند شما از این فعالیتها این هدف را دارید که به پست و منصبی برسید.
خیر، چنین قصدی ندارم و به کار دولتی و اجرایی و کاندیداتوری در انتخابات علاقمند نیستم. البته این کارها هم خدمت بزرگی به جامعه است. ولی علاقمندی ام و آنچه استعدادم را در آن می بینم، همین کارهای فرهنگی و نویسندگی است.
جنبش آینده نگری در نهایت به کجا میرسد؟
این حرکت در حال پیشرفت است و جز محدودیتهای مالی مانعی بر سر راه آن نیست. ما خیلی از ضوابط را پذیرفته ایم تا مانع قانونی بر سر ادامه راهمان نباشد. تنها مشکل، محدودیت بودجه است، که به مرور زمان و با ازدیاد تعداد اعضا حل میشود. این جنبش الان در خوزستان بخوبی ریشه دوانده و طرفداران زیادی دارد. نمیخواهم اغراق کنم؛ ولی باید بگویم همه کسانی که مسائل اجتماعی را دنبال میکنند، با این جریان آشنایی دارند و بسیاری از جوانان حاضرند که برای پیشبرد اهداف آن از جان مایه بگذارند. در مراحل بعد، این حرکت را در سراسر کشور گسترش میدهیم (که البته الان هم در 25 شهرستان پایگاههایی داریم). همینطور با براه افتادن بخش عربی و انگلیسی سایت آینده نگر قصد داریم آرمانهای آینده نگرانه را در کل دنیا ترویج و اشاعه دهیم، و با موسسات بین الملی موجه، همکاری داشته باشیم.
آرمانهای آینده نگرانه را چگونه تعریف میکنید؟
اعتقاد به برابری ارزش و حقوق یکایک انسانها صرفنظر از ملیت، مذهب، طبقه و جنسیت آنها و حصول رفاه مادی و تعالی معنوی برای تمام ساکنان کره خالی آرمان کانون آینده نگری است. سعی داریم با فعالیت در عرصه های فرهنگی - اجتماعی و اقتصادی، به سامان یافتن تفکرات جوانان و بهبود اوضاع روحی - عاطفی - معنوی و حتی اقتصادی آنها کمک کنیم و از رنجهای بشر بکاهیم.
آیا روزی میرسد که رنجهای بشر پایان بپذیرد؟
از نگاه عرفانی، هر گاه انسان به کمال یا «نیروانا» برسد، رنجهایش پایان می پذیرد. و از منظر برون دینی، میتوان امیدوار بود که با پیشرفت علم (که شاید منجر به درمان تمام بیماریها و طول عمر انسان و همینطور رفع کامل کمبودهای اقتصادی شود) و رشد حرکتهای ترقی خواهانه و عدالت طلبانه و رشد جنبش NGOها و جنبش حقوق بشرخواهی و محیط زیست، و همگرایی روزافزون فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بین کشورهای جهان، رنجهای بشر به کمترین میزان خود کاهش پیدا کند. ولی تنها با کمک عرفان است که این رنجها بطور کامل رفع میشود.
کمال انسانی را در چه می بینید؟
به قول سعدی: «طیران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت ... بدر آی تا ببینی طیران آدمیت.» کمال انسانی در اینست که انسان از قید شهوات نفسانی و وابستگیهای مختلف رها شود. نه اینکه لزوما تارک دنیا شود. میتواند از نعمتها و داده های نیک خدایی بهره مند باشد، ولی وابسته به آنها نباشد. آن وقت است که طیران آدمیت و عروج او به سمت آسمان عرفان و معنویت معنا پیدا میکند.
شما عرفان را از که آموختید؟
من اساتید زیادی داشتم. اولین آنها عموی گرامیم سرهنگ عبدالرحیم ناصح بود. اگر ایشان نبود، شاید به این وادی وارد نمیشدم. شیخ محیی الدین کسنزانی و خانم دکتر منیژه دلدار (رابعه ثانی) از اساتید دیگرم بودند. اولین کتابی هم که خواندم، شاید آثار الحق نورعلی الهی باشد. لذا به این عارف بزرگ معاصر ارادت ویژه ای دارم.
خب، حالا رامین ناصح 20 سال آینده را چطور می بینید؟!
دوست دارم تا آن موقع اگر عمری باقی باشد، دغدغه ها و عقایدم را در دهها جلد کتاب بنویسم و روانه بازار کنم. البته چشم اندازی خیلی واضحی از 20 سال آینده ندارم. معلوم نیست چه پیش بیاید. ولی مهمترین علاقمندی ام همین نویسندگی و روزنامه نگاری و فعالیت مدنی است.
ییشرفتهایتان را در فعالیتهای اجتماعی مدیون چه کسانی هستید؟
بیش از همه مدیون پدر و مادرم که در ابعاد مختلف حمایتم کردند. و همینطور عموهای بزرگوارم دکتر یحیی و سرهنگ رحیم ناصح، و همسرم که بی هیچ مزد و منتی با من همکاری میکند، و اعضای ارشد کانون خصوصا «لیلا سلامی» و «احمد عبدالحسینیان» و نیز مرحوم دکتر ورجاوند که بطور همه جانبه از من حمایت کرد و در رشد اجتماعی ام بیشترین تاثیر را داشت. گرچه در دو سه سال آخر عمرش ارتباط ما قطع شده بود.
به چه دلیل؟
من از دوران نوجوانی با ایشان در ارتباط بودم. ولی به مرور زمان که افکارم شکل گرفت، دیدم که نمیتوانم عقاید ایشان را در ابعاد مختلف بپذیرم. بهرحال من به این نتیجه رسیده بودم که تفکر جهان گرایی و انسان باوری است که میتواند رنجهای بشر را کاهش دهد. ولی ایشان یک ناسیونالیست دوآتشه بود. من ناسیونالیسم را تفکر بسته ای میدانستم که باعث تفرق و جدایی ملل و گروههای مختلف انسانی میشود. همینطور لیبرالیسم اقتصادی را نمیتوانستم بپذیرم. در حالیکه در حلقه دکتر ورجاوند، اینگونه تفکرات غالب بود.
از چه جهت با لیبرالیسم اقتصادی مخالفید؟
خب من به این نتیجه رسیدم که یک اقتصاد نیمه دولتی و محدود کردن بخش خصوصی، میتواند بهترین مدل اقتصادی برای رفاه و آسایش و امنیت و تعالی جامعه باشد. که البته متفاوت است با آنچه در شوروی سابق و بلوک شرق پیاده شد و این کشورها را به انحطاط کشید. این مدل که من به آن معتقدم، جز در کشورهای اسکاندیناوی (سوئد، نروژ و فنلاند) و تا حدودی آلمان تحقق نیافته.
این اندیشه تا چه حد در ایران جای خودش را باز کرده؟
فعلا که همه نگاهها بطرف خصوصی سازی و کوچک کردن دولت است. جوانان و دانشحویان هم به لیبرالیسم خیلی سمپاتی پیدا کرده اند و فکر میکنند این سیستم میتواند چاره درمان مشکلات جامعه باشد. اکثر دانشجویان و اساتید جوان اقتصاد به سرمایه داری گرایش پیدا کرده اند. و جنبش عدالتخواهی نحیف و ضعیف است. البته روشنفکرانی مثل ناصر زرافشان و خیلی های دیگر هستند که دارند کار میکنند و مرتب کتابهایی را بیرون میدهند. من فکر میکنم در سالهای آینده به سمت سیستم سرمایه داری برویم. ولی بتدریج با تلاشهای روشنفکران و در یک بستر آزاد میتوان سرمایه داری را محدود کرد. قدری زمان می برد، ولی دیر یا زود همه ملتها به این نتیجه میرسند که باید به این سمت بروند. به عقیده ما، کار فرهنگی بر تفکر و بینش جامعه و نخبگان و نتیجتا بر مناسبات اقتصادی تاثیرگذار است.
روابط کانون شما با نهادهای دولتی چگونه است؟
بحمد الله روابط حسنه است و فعلا با مشکل قانونی -همانطور که عرض کردم- روبرو نیستیم. البته قبلا مشکلاتی با سازمان ملی جوانان وجود داشت که با بخرج دادن حسن نیت از دو طرف حل شد. رئیس فعلی سازمان ملی جوانان خوزستان و اعضای شورای شهر و نیروی انتظامی و سازمان میراث فرهنگی همکاری کامل را با ما برای برگرازی همایشها و اردوها داشته اند. امیدوارم روابط به همین شکل حفظ شود.
درباره NGOهایی که با آنها برخورد شده چه نظری دارید؟ مثل کانون حقیقت در اراک و اخیرا همین انجمن ژیار در کرمانشاه؟
من اطلاع دقیقی از علل انحلال این دو تشکل ندارم. بهرحال اگر هوشمندی و درایت بخرج دهیم، میشود مجموعه را حفظ کرد. باید ببینیم علت برخورد را این تشکلها چه بوده و به چه مسائلی استناد شده؟ البته من با انحلال این تشکلها مخالفم و خیلی متاسف شدم که این دو تشکل فعال که عملکرد مثبتی داشتند (تا جایی که من اطلاع دارم) منحل شدند. ای کاش از دو طرف حسن نیت نشان داده میشد و اینگونه اتفاقات نمی افتاد. با مذاکره و مفاهمه میشد مسائل را حل کرد.
آقای ناصح، اخیرا می بینیم که با پان ایرانیستها وارد مجادله شده اید. مطالبی را در مصاحبه ها علیه آنها گفته اید و آنها هم در صدد پاسخگویی برآمده اند و اتهاماتی هم به شما بسته اند که کاری غیر اخلاقی بوئد. اگر میشود راجع به این مسئله توضیح بدهید.
یکی از تفکراتی که من از آن احساس خطر میکنم، پان ایرانیسم و ناسیونالیسم افراطی است. این ایدئولوژی از ایدئولوژی طالبان هم بدتر است. یک فاشیسم به تمام معنا و انحصارگر و بدون اعتقاد به آزادی و حقوق بشر، که فقط به اهداف ملی و نژادی خودش فکر میکند و هر تفکر متفاوتی را با چوب فراماسون، وابسته و انیرانی میراند. ستایش افراطی از تاریخ و تمدن ایران باستان -که بخش زیادی از آن جز ستمگری و تبعیض مذهبی و جنسیتی و طبقاتی چیزی نبوده- و ضدیت با اعراب و ترکها و اسلام و... از ویژگیهای ناسیونالیسم افراطی ایرانی است. ولی آنها با وجود اینکه ادعای ملی گرایی میکنند، با غرب مشکل چندانی ندارند...
از طرفی، جامعه ایران هم بخاطر تحقیرهایی که در طول تاریخ شده، آبستن یک نوع ناسیونالیسم افراطی است و کانالهای ماهواره ای هم بشدت این اندیشه را تبلیغ میکنند و موفق هم بوده اند. بهمین خاطر من از این تفکر احساس خطر میکنم و روشنگری را درباره آن ضروری میدانم.
درباره اتهاماتی که به شما زده اند چه میگویید؟
آنا در وبلاگهایشان اتهامات متنوعی (!) مثل اعتیاد، بیماری روانی، فراماسون بودن، و... را به من زده اند!! که در برابر این کارهای غیر اخلاقی ترجیح میدهم سکوت کنم و جوابی برای آن ندارم. آخر چه جوابی میشود داد؟! از آنها اینکارها بعید نیست. به شخصیتهای خیلی بزرگتر از من این اتهامات ناجوانمردانه و بی اساس را زده اند. مثل دکتر شریعتی، مصدق، فاطمی، طالقانی، سید جمال الدین اسدآبادی و... باید گفت: «ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست ... عرض خود می بری و زحمت ما میداری!» شیوه آنها در طول تاریخ ننگینشان این بوده که هر جا در مقابل استدلالها کم می آورند، به تخریب شخصیت می پردازند، و این حنای آنها دیگر برای مردم رنگی ندارد.
در مورد دکتر شریعتی نظر شما بطور واضح چیست؟
من حرکت ایشان را نقطه عطفی در جریان نوگرایی دینی میدانم و با سخنرانیها و کتابهای خود جنبشی را در جامعه بوجود آوردند که بر اساس دین ورزی عقلایی حرکت میکرد. ولی مسئله اینجاست که بسیاری طیفها و گروهها با عقاید مختلف، خودشان را به نوعی به دکتر شریعتی وصل میکنند. یعنی در آثار ایشان مطالب متناقضی وجود دارد که خیلی چیزها از آن درمی آید. بهرحال ایشان در زمان خودش، یک روشنفکر پیشرو و دارای اندیشه های ترقیخواهانه بود. ولی امروز ما نمیتوانیم در شریعتی متوقف بمانیم. ارتدوکسهای دکتر شریعتی باید به این مسئله توجه کنند که اندیشه های آن مرحوم پاسخگوی همه نیازهای جامعه امروز ایران نیست. با اینحال من ارادت ویژه ای نسبت به این شخصیت مبرز دارم و در بسیاری موارد از ایشان تاثیر پذیرفته ام. این سخن اکبر گنجی را قبول ندارم که شریعتی به موزه تاریخ پیوست. بخشی از آموزه های ایشان هنوز هم برای جامعه میتواند راهگشا باشد. ولی باید با یک رویکرد نقادانه با آثار ایشان روبرو شد.
از چه شخصیتهای تاریخی دیگری بیشتر تاثیر پذیرفته اید؟
پیش از همه مولای عارفان علی (ع) و دیگر اصحاب پیامبر (ص). و در بین شخصیتهای معاصر، مهاتما گاندی، دکتر مصدق، جمال عبدالناصر، سوکارنو، مارشال تیتو، قوام نکرومه و نلسون ماندلا از شخصیتهای مورد علاقه من هستند. حتی تا حدودی، آبراهام لینکلن ملغی کننده برده داری در امریکا.
عشق به حضرت علی (ع) در جای جای نوشته ها و مصاحبه های شما مشهود است. دلیل این شیفتگی چیست؟
چون در طول تاریخ، حکومتی آزاد و عادلانه و بی نقص مانند خلافت علی (ع) کمتر سراغ داریم. ایشان برای همه انسانها صرفنظر از ملیت، مذهب و طبقه اجتماعی آنها ارزش یکسان قائل بود. حکومت علی نزدیکترین سیستم به سیستمی است که امروزه آنرا «سوسیال دموکراسی» میخوانیم. ایشان، آموزگار جوانمردی و اخلاق سیاسی است. عرفان آنحضرت هم غنی ترین عرفانی است که میتوان تصور کرد و تاثیرات بسیار شگرفی بر جنبش تصوف اسلامی، چه در میان شیعه و چه درمیان فرقه های اهل سنت کذاشته است. از اینجهت، بشریت وامدار علی (ع) است.
با این وجود، بنظر میرسد امروز علاقه جوانان به مسائل مذهبی و به شخصیتهایی چون علی (ع) کمرنگتر شده و به فرهنگ غربی بیشتر اقبال نشان میدهند. چرا چنین شده؟
اگر ما یک رویکرد عقلانی - انسانی نسبت به دین داشته باشیم، و دین را طوری معرفی کنیم که جوانان را زده نکند، شاهد پدیده دین گریزی نخواهیم بود. ما نتوانسته ایم در رقابت با تبلیغات غرب، چندان موفق باشیم. آنها از طریق ماهواره ها در تمام خانه ها رسوخ کرده اند. البته دینداری در طبقه متوسط هنوز جایگاه خودش را دارد. ولی طبقات مرفه و طبقات بسیار فقیر، هر یک به عللی از دین دور افتاده اند. این مسئله جای نگرانی دارد.
دین گریزی از چه جهاتی نگران کننده است و چه عواقب سوئی دارد؟
اعتقاد به یک دین معتدل که با عقلانیت مدرن ناسازگاری نداشته باشد، میتواند از بسیاری معضلات و آسیبهای اجتماعی جلوگیری کند. اما دین گریزی باعث میشود که جوانان در آغوش انواع مفاسد و انحرافات بلغزند و نتوانند هویت انسانی خودشان را بشناسند و یک زندگی سالم و انسانی و موفق داشته باشند. شما ببینید جوانان دیندار، خیلی بیشتر از بی دینها در تحصیل موفقند. همینطور آنها به ندرت اسیر تفکرات پوچ گرایی و نیست انگاری و ناامیدی نسبت به زندگی میشوند.
خود شما در کانون آینده نگریراه حلی برای جلوگیری از این روند دین گریزی دارید؟
ما سعی میکنیم با پرداختن به مفاهیم اخلاقی - عرفانی موجود در آموزه های دینی، علاقمندی و پایبندی به دین را در جوانان زنده نگهداریم و آنها را با سیمای حقیقی دین آشنا کنیم. چون دینداری و خداجویی یک امر فطری است و بنابراین خاصیت جذب کنندگی دارد، ولی اگر سیمای راستین آن نمایش داده نشود، ممکنست که باعث دفع شود.
همیشه درباره عرفان صحبت کرده اید. آیا این عرفان در مقابل شریعت گرایی قرار میگیرد؟
خیر، شریعت پیش نیاز طریقت و حقیقت است. حضرت حافظ آنجا که میگوید: «ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود ... وین بحث با ثلاثه غساله میرود»، منظورش از ثلاثه غساله (سه جام شراب شستشو دهنده) همان شریعت و طریقت و حقیقت است.
ممنون از شما بخاطر شرکت در این گفتگوی دوستانه. در آخر اگر پیامی برای خوانندگان وبلاگ دارید، می شنویم.
انسان مفهوم والای زندگی را در خدمت کردن به دیگران پیدا میکند. در فعالیتهای گروهی آرمانخواهانه، زندگی انسان معنی و هدف پیدا میکند و دیگر احساس پوچی، یاس، افسردگی و روزمرگی به او دست نمیدهد. فعالیت مدنی، هم برای خود فرد و هم برای جامعه مفید است. امیدوارم که همه جوانان در کنار مشغله های تحصیلی و شغلی خودشان، وقتی را هم -هر چند اندک- به فعالیت مدنی اختصاص دهند و برای ساختن یک جامعه سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت تلاش کنند. شادکام و سرافراز باشید.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|